2014/9/1
تعداد نظرات:0
14:39
شماره مطلب:20149119
-A A +A

شهید مالکوم لطیف شباز

زندگی نامه شهید مالکوم لطیف شباز (شهید شاخص بسیج در سال 1393)

"مالکوم لطیف شباز" متولد ۸ اکتبر ۱۹۸۴ در پاریس است. وی نوه دختری "مالکوم ایکس" معروف به "الحاجّ مالک الشباز" رهبر سیاه پوستان مبارز امریکا بود. مالکوم ایکس در اوان جوانی با اسلام آشنا شد و به گروه "امت اسلام" در ایالات متحده گروید و پس از چندی به عنوان سخنگوی گروه فعالیت نمود.

مالکوم شباز اولین نوه مذکر مالکوم ایکس به حساب می آید. وی فرزند دختر دوم مالکوم ایکس به نام "قبیله شباز" است. مادر مالکوم با یک مسلمان الجزایری در پاریس ازدواج کرد اما نام و مشخصات پدر وی در منابع موجود نیست.
گفته می شود مالکوم هیچ گاه نتوانسته پدر را ببیند؛ البته منابعی نیز اعلام نموده اند پدر را دیده اما روابط خوبی با یکدیگر نداشته اند. مادر مالکوم ابتدا در دانشگاه پرینستون دو ترم درس خوانده ولی دانشگاه را رها کرده و به فرانسه نقل مکان می کند. در پاریس در سوربون مشغول به تحصیل شده و هم زمان به شغل مترجمی می پردازد.
در این شهر با همسرش آشنا شده و مالکوم در سال ۱۹۸۴ به دنیا می آید. پس از مدت کوتاهی رابطه پدر و مادر از هم گسیخته می شود و در حالی که مالکوم چند ماهه است به همراه مادر به لس آنجلس بر می گردند.

"راسل ریکفورد" نویسنده امریکایی، در کتاب خود با عنوان "بتی شباز" که در سال ۲۰۰۳ منتشر شده، عنوان می دارد بتی در سن ۱۱ سالگی از اسلام روی برگردانده و به مذهب کواکر (شاخه ای از مسیحیت) گرویده است.

البته به دلیل عدم دسترسی مستقیم به متن کتاب، نمی توان صحت این گفته را تایید یا تکذیب کرده و منابع آن را بررسی نمود. با توجه به مصاحبه ای که مالکوم با نیوز وان صورت داده مشخص است که وی دوران کودکی پر تنش و بی ثباتی را گذرانده است که بیش تر سر ریز دغدغه ها و مشکلاتی بوده که از مادرش به وی منتقل شده است.

مالکوم دوران کودکی و نوجوانی را با مادر گذراند. برخی از نزدیکان خانواده مالکوم، زندگی مادر وی را به زندگی کوچ نشینی تشبیه کرده اند زیرا مدت زیادی در یک شهر ساکن نبوده و با تغییر شغل، به شهر دیگری در امریکا مهاجرت نموده اند.

با وجود این که این بی ثباتی طبیعتا می باید ضربه بزرگی به آموزش و رشد استعدادهای کودکی مالکوم زده باشد اما بنا به گفته معلمان، وی هوش و استعداد فوق العاده ای داشته و حتی توانسته برخی مقاطع تحصیلی را به صورت جهشی بخواند.

دوران پر فراز و نشیب نوجوانی
مالکوم وقتی چند ماهه بود به همراه مادرش از پاریس به لس آنجلس نقل مکان کرد. کمی بعد به نیویورک رفته و سپس در فیلادلفیا ساکن شدند.
در طول دهه ۹۰ میلادی، مالکوم بیش تر با مادربزرگ و عمه هایش در نیویورک زندگی می کرد. در سال ۱۹۹۴ با مادرش به مینیاپولیس می رود. در این شهر، "قبیله" سعی می کند به همراهی یک مخبر اف بی آی به نام "مایکل فیتزپاتریک"، نقشه ترور "لوییس فراخان" را بکشند.

نکته مشکوک قضیه حضور یک مامور اف بی آی در این ماجرا است. اطلاعات چندانی از این مامور وجود ندارد و همین امر این مسئله را مبهم می کند. این که چگونه مادر مالکوم با فیتزپاتریک آشنا شده و چگونه با همکاری وی نقشه ترور را می ریزند مشکوک و نامشخص است.
به هر حال در سال ۱۹۹۵ قبیله به اتهام تلاش برای استخدام یک قاتل حرفه ای دستگیر می شود. وی ضمن قبول اتهام، مسئولیت اقدامات خود را بر عهده می گیرد. در یک مصالحه، قبیله می پذیرد برای مدت دو سال تحت معالجه و مشاوره روان شناس قرار گیرد تا مشکل اعتیاد به مواد مخدر و مشروبات الکی خود را درمان کند؛ در عوض از زندان رفتن اجتناب نماید.

مالکوم در این زمان، کودکی ۱۰ ساله بود و در طول این دو سال، سرپرستی وی به مادربزرگش که ساکن نیویورک است داده می شود. در دسامبر ۱۹۹۶ مالکوم به ملاقات مادرش در شهر سن آنتونیو در ایالت تگزاس می رود.

مادر در این شهر، دوره درمان خود را می گذراند. او مجددا ازدواج کرده بود. مالکوم نیز به سرعت با پدر خوانده خود انس گرفت اما ازدواج دوام چندانی نیاورد.

در پی آن مالکوم و مادرش شروع به دعوا و پرخاش گری نسبت به یکدیگر می نمایند. در ۲۶ فوریه، مادر مالکوم پلیس را خبر کرده و از آن ها می خواهد تا اورا به یک بیمارستان روانی تحویل دهند. مالکوم بعد از مدت کوتاهی، مرخص می شود. در ۲۶ آوریل، به نیویورک بازگشته تا با مادر بزرگش زندگی کند.

مالکوم در مصاحبه با نیویورک تایمز در سال ۲۰۰۳ و در زمانی که ۱۸ ساله بود، ماجرا و حادثه آتش گرفتن خانه مادر بزرگش را باز می گوید. وی توضیح می دهد به خاطر دوری از مادرش، پریشان و غمگین بود و در عالم کودکی خود اندیشیده که هر چقدر کارهای شیطنت آمیزتری انجام دهد، مادر بزرگ و عمه هایش مجبور می شوند وی را نزد مادرش بفرستند. با این تفکرات، حادثه آتش سوزی پیش می آید. وی در این مصاحبه از وقوع حادثه مذبور، ابراز پشیمانی و تاسف می کند.

در همین مصاحبه، مالکوم هر گونه ادعا درباره مشکلات روانی و پریشان خاطری خود را انکار می نماید و از برخی گفته ها در این خصوص انتقاد کرده و آن ها را نادرست می داند. وی تاکید دارد مشکلات روانی نسبت داده شده به وی، درست نبوده و تنها دوری از مادر موجب افسردگی وی شده بود.

مالکوم در مسیر ایکس
مالکوم کودکی با استعدادهای فوق العاده بود که دوران کودکی و نوجوانی پر فراز و نشیبی را سپری نمود. روحیات و خلقیات وی در این دوران به شدت متاثر از مادری بود که نه ثبات کاری داشت و نه ثبات روحی. البته بررسی علل این‌که چرا مادر وی این‌گونه بود در این مقال نمی گنجد ولی نمی توان این نکته را نادیده گرفت که مادر مالکوم یعنی "قبیله" در چهار سالگی شاهد قتل پدر بوده و خاطره آن جنایت دهشتناک، در تمام دوران زندگی وی را رها نکرده و گاه و بی گاه در روحیات متزلزل مالکوم نمایان می شد.

مالکوم سال‌های ۲۰۰۲ تا ۲۰۰۷ را به آرامی سپری و سعی کرد تا از خاطرات تلخ کودکی و نوجوانی خود فاصله گرفته و آهسته آهسته وارد دوران جدیدی از جوانی شود.

در این مدت، مالکوم با افکار و اندیشه‌های پدر بزرگ خود بیشتر آشنا شد و بدان ها گرایش قوی تری پیدا نمود. در همین دوران بود که ادامه راه "مالکوم ایکس"، برای شباز جوان یک فرض تلقی شد و پیمودن راه پدر بزرگ، اولویت نوه او قرار گرفت.

این‌که چگونه مالکوم وارد این فضای جدید شد را نمی توان دقیق مشخص کرد ولی بدون شک رشد و ترقی فکری و آشنایی بیشتر با افکار و اعمال پدر بزرگش و احتمالا تشویق و همراهی خانواده در این مورد نقش مهمی داشته است.
مالکوم در تاریخ ۵ نوامبر ۲۰۱۰ به مکه سفر و در مراسم حج شرکت می‌نماید. گفته می‌شود وی علاوه بر انگلیسی، بر زبان‌های فرانسه، اسپانیولی و عربی نیز مسلط بود.

در برخی منابع ادعا شده که مالکوم مدتی در سوریه زندگی کرده و در آن‌جا زبان انگلیسی تدریس می‌نمود. اگر این گفته صحت داشته باشد احتمالا زمان آن بین سال ۲۰۰۷ تا ۲۰۱۰ است که اطلاع چندانی از این دوره زندگی وی در دسترس نیست. مالکوم در حالی راهی سفر حج شد که پیش از آن یعنی حدود ۴۶ سال قبل، پدر بزرگش نیز همین راه را طی کرده بود.

مالکوم در مصاحبه با روزنامه "بی ویو" چاپ سان فرانسیسکو که روزنامه ملی سیاهان امریکایی است، درباره سفر خود به مدینه و مکه صحبت می کند. در این مصاحبه وی عنوان می دارد که به کشورهای زیادی در غرب آسیا نظیر امارات، اردن، لبنان و سوریه سفر کرده است. در همین سفر است که وی راهی که پدر بزرگش بیش از چهار دهه پیش طی نموده بود را تجربه می کند؛ این سفر نقطه عطفی در زندگی او محسوب شده و آثار فراوانی بر زندگی وی گذاشته است.
ظهور چهره ای جوان برای رهبری مسلمانان امریکایی
"مالکوم" در سال های پایانی عمر خود به ویژه از سال 2007، سفرهای متعددی را به شهرهای مختلف ایالات متحده و کشورهای خاورمیانه داشته است. وی علاوه بر این، به فرانسه، هلند و کانادا نیز سفر نمود. در اغلب این سفرها، فعالانه در خصوص بی عدالتی جهانی و خشونت علیه سیاهان صحبت می کرد.
مالکوم طی سال 2008، برای شرکت در کنفرانسی با عنوان رهبران مسلمان آینده، به دوحه قطر رفت. ظاهرا این تجربه اولین سفر وی به خاورمیانه بود و از همین جا است که مالکوم تصمیم گرفت برای تحصیل مذهبی به کشورهای این منطقه برود و مدتی را در آن جا سپری نماید. شباز در همین سال به دمشق در سوریه رفت و برای مدت یک سال در آن جا مشغول به مطالعه دروس اسلامی شد.
در این دوران است که او با بهره گیری از موقعیت خود به عنوان مالکوم ایکس، در میان مسلمانان جایگاه ویژه ای می یابد و به نشست ها و برنامه های متعددی که توسط مسلمانان در کشورهای مختلفی صورت می پذیرد، دعوت می شود.
پس از بازگشت از سوریه، به کنفرانسی در پاریس خوانده می گردد که از سوی مسلمانان الجزایری تبار برگزار شد. در جلسات این کنفرانس به عنوان سخنران شرکت کرده و در خصوص مسائل مختلفی نظیر آموزش، تبعیض نژادی و امور سیاسی اجتماعی صحبت می کند.
در همین اثنا بود که وی طی مصاحبه ای با مطبوعات محلی امریکایی، کتابی را درباره تجربیات شخصی اش از زندگی و سفر به کشورهای اسلامی داد. همچنین برخی دیگر به نقل از مالکوم گفته اند وی کتاب دیگری با موضوع نسخ خطی اسلامی را در دست آماده سازی داشته است.
در همین مصاحبه بوده که وی در پاسخ به سوالی در خصوص شباهت های بین وی و پدر بزرگش، ضمن پذیرش این نکته اذعان می نماید از افکار پدر بزرگش به عنوان یک رهبر مسلمان تاثیر پذیرفته و می کوشد جا پای وی بگذارد.
شباز در جایی دو تجربه بسیار مهم و لذت بخش خود از سفرهایش را بازگو کرده است. اولی سفر به مکه در سال 2010 و دیگری رفتن به دمشق برای فراگیری علوم اسلامی در حوزه علمیه زینبیه. در همین جاست که وی به زیارت حرم نوه پیامبر رفته و به احتمال زیاد با مبانی شیعه آشنا می شود.

حساسیت نهادهای قدرت به فعالیت های مذهبی و سیاسی
هر چه برنامه ها و سفرهای "مالکوم" برای مبارزه با تبعیض و خشونت علیه سیاهان افزایش می یافت، حساسیت و توجه مراکز قدرت در امریکا نسبت به وی برانگیخته می شد.
"مالکوم" در جوانی قدم در کاری می نهد که پیش از آن، پدر بزرگش آن را طی کرده بود. راهی که علاوه بر مشکلات و چالش های مختلف، خطرات جانبی نیز برای وی در بر داشت. در سال های 2008 به بعد و به خصوص با سفر به مکه و مدینه طی سال 2010، فعالیت های مذهبی و تا حدودی سیاسی مالکوم افزایش می یابد.
او مرتبا از شهری به شهر دیگر در امریکا رفته و از حقوق سیاهان دفاع و تبعیض و خشونت علیه سیاهان را افشا می کند. فعالیت وی به داخل ایالات متحده محدود نشده و کشورهای اروپایی و عربی اسلامی نیز از مقاصد سفری مالکوم به حساب می آمدند.
در اثنای این فعالیت ها، حساسیت نهادهای امنیتی امریکایی نسبت به وی روز به روز افزایش می یابد. علل آن تقریبا واضح است؛ مالکوم عقبه خانوادگی قدرتمندی دارد که روزگاری در سطح رهبری سیاهان مسلمان امریکایی و حتی بالاتر یعنی رهبری آنان در صحنه سیاسی ایالات متحده درخشیده بود و حذف ابهام برانگیز "مالکوم ایکس" پدر بزرگ مالکوم، خود موید همین مطلب است.
همچنین انگیزه و شور و شوق مالکوم جوان برای ادامه راه پدر بزرگ و حتی ارتباط با مجامع مسلمان در کشورهای اسلامی و تا حدودی برقراری ارتباط با ایران و شیعیان، زنگ خطری جدی برای نهادهای قدرت به شمار می رفت.
از همین رو است که وی در حالی که قصد سفر به تهران برای شرکت در کنفرانس هالیوودیسم را داشت توسط اف بی آی بازداشت شد. خبر این بازداشت را پرس تی وی در سطح گسترده منتشر نمود و شخص مالکوم پس از آزادی، نسبت به حساسیت نهادهایی نظیر اف بی آی بر وی و فعالیت هایش خبر داد.
حتی مالکوم در وبلاگ خود این گونه نوشت: "در سال 2012 متوجه شدم تحت تعقیب نیروی مبارزه با تروریسم اف بی آی هستم. آن ها نگران سفرهای متعدد من بودند. من در دمشق به مدت بیش از یک سال زندگی و تحصیل کردم.
یک هفته پیش از حمله ناتو به لیبی، با "معمر قذافی" دیدار داشتم و خود را برای سفر به تهران آماده می کردم که در جشنواره فیلم فجر شرکت و درباره هالیوودیسم و خشونت سخنرانی کنم. دو روز پیش از سفر به تهران، توسط اف بی آی مرا دستگیر نمودند. در زمان بازجویی نام واقعی خودم را نگفتم و به اتهام جعل هویت، محکوم و به زندان فرستاده شدم."
علاوه بر نکات دیگر مطروحه در یادداشت مالکوم مبنی بر توجه ویژه اف بی آی به وی به دلیل فعالیت هایش، ادعای سفر او یک هفته پیش از حمله ناتو به لیبی و دیدار با قذافی قابل توجه است.
در خبرها و مطالب مربوط به مالکوم چندان اطلاعاتی در این زمینه و علل و انگیزه وی برای دیدار با قذافی یافت نمی شود اما عکسی وجود دارد که نشان می دهد وی در حال مصافحه با قذافی است. تنها شاهد ادعای مالکوم برای سفر به لیبی فقط همین عکس بوده که تاریخی که در بنر داخل عکس است، سال 2011 را نشان می دهد.
به هر حال، با در نظر گرفتن عوامل بالا و وقایع ابهام بر انگیز در زمان قتل مالکوم، بررسی جامع و دقیق قتل وی ضروری به نظر می رسد.

ترور مالکوم، ترور ایده ها بود
"مالکوم" پیش از سفر به ایران در فوریه 2013 برای شرکت در کنفرانس هالیوودیسم، با برخی خبرنگاران شبکه پرس تی وی در ارتباط بوده است. بنا به گفته خودش، در آوریل 2012 ارتباط قوی و مستحکمی با شبکه پرس تی وی برقرار کرد و پیش از آن نیز با این شبکه مصاحبه هایی داشته است.
وی در نتیجه همین رابطه، به کنفرانس هالیوودیسم در ایران دعوت می شود. از تاریخ 15 تا 18 ژانویه سال 2013 نیز با پرس تی وی برای ساخت مستندی با عنوان "نمای رویای امریکایی" همکاری می کند.
مالکوم بعد از این که موفق به سفر به ایران نمی شود، فعالیت های داخلی خود را در ایالات متحده پیگیری می نماید. وی در می 2013 به مکزیک می رود تا با دوست خود "سورائز" دیدار کند. در این سفر شباز قصد داشت تا با سورائز که سازمان دهنده کارگران مکزیکی شاغل در ایالات متحده بود درباره جنبش دفاع از حقوق کارگران ساختمانی به صحبت بپردازد.سورائز به تازگی توسط دولت امریکا اخراج شده بود.
اما در 9 می بود که ناگهان رسانه های دنیا، اخبار مربوط به مرگ وی را پخش کردند. ابتدا اخبار ضد و نقیضی از جزئیات نحوه مرگ مالکوم انتشار یافت. خانواده وی نیز در این بین، با انتشار بیانیه ای غم و ناراحتی عمیق خود را از این حادثه اعلام داشت.
رسانه های رسمی امریکایی قتل را به مشاجره بین مالکوم و صاحب کافه ربط داده و حتی از قول سورائز که در شب حادثه مالکوم را همراهی می کرد حادثه را روایت نمودند.
همان طور که پیش از این نیز عنوان شد فعالیت های مالکوم برای دستگاه های امنیتی امریکا، حساسیت هایی را بر انگیخته و موجب شده بود وی تحت نظر قرار داشته باشد. بنابراین خیلی طبیعی و منطقی است که مالکوم به دلایل امنیتی، قرار با دوست خود را در محلی پر رفت و آمد و شلوغ انتخاب کند.
به هر حال، در ساعات اولیه اعلام مرگ وی، اخبار و گزارشات با هم تناقضاتی داشت. مثلا این که وی از ساختمان به بیرون پرت شده است یا بدن وی در خیابان یافته اند که همگی نادرست بود.
چیزی که مشخص است سورائز بعد از درگیری مالکوم با افراد نه چندان معلوم الحال، بالای سر خونین وی رسیده و بلافاصله به بیمارستان انتقال داده می شود. در راه بیمارستان نیز مالکوم بر اثر خون ریزی شدید ناشی از ضرب و جرح جان می دهد.
همزمان با پوشش خبری گسترده منابع رسمی از این حادثه، رسانه ها و صداهای مستقلی نیز در امریکا نسبت به انگیزه قتل، ابراز تردید کردند. حتی خانواده مالکوم که در ابتدا در بیانیه پس از مرگ وی جانب احتیاط را رعایت و تنها ابراز تاسف نموده بودند در مراسم تشیع وی که چند روز بعد در نیویورک برگزار شد، از مرگ مشکوک مالکوم خبر دادند. آن ها هم صدا با بسیاری از دوستان و آشنایان مالکوم، انگشت اتهام را به نهادهایی امریکایی چون اف بی آی نشانه رفتند.
سیاه نمایی دوران جوانی برای توجیه قتل
بلافاصله بعد از حادثه مشکوک مرگ "مالکوم شباز" در 9 می 2013، اخبار ضد و نقیضی درباره این قتل مخابره شد. نکته ای که در مرگ مالکوم حائز اهمیت بوده، نحوه پوشش اخبار مربوط به قتل وی از سوی رسانه های امریکایی است.
رسانه های این کشور همزمان با انتشار اخبار مرگ مالکوم، دوران کودکی و نوجوانی وی را به شدت پر رنگ کرده و سعی نمودند فعالیت های دوران جوانی وی را تحت تاثیر دوران نه چندان خوش کودکی و جوانی مالکوم جلوه دهند و ذهن مخاطبان را از آنها منحرف نمایند.
اگر نگاهی اجمالی به اخبار در این زمینه بیندازیم، کاملا پیداست که این رسانه ها به شکل مغرضانه این اخبار را پخش می کنند. مثلا روزنامه یو اس ای تودی عکس وی را در حالی که دستبند بر دستانش داشت منتشر کرد.
علاوه بر پرداختن به دوران کودکی و نوجوانی مالکوم، اخبار حول نحوه کشته شدن وی نیز متفاوت بود. رسانه هایی همچون سی ان ان، رویترز، نیویورک تایمز و واشنگتن پست، محل حادثه را پررنگ تر از نحوه قتل بیان می کردند.
اگر چه محل حادثه در یک رستوران در محله ای شلوغ و نسبتا خطرناک پایتخت مکزیک صورت پذیرفت اما با در نظر گرفتن شرایط ویژه مالکوم و تحت نظر بودن او از سوی نهادهای قدرت در امریکا، غیر منطقی نیست که چنین مکانی با نیت قبلی و با هدف کاهش نظارت، از سوی مالکوم انتخاب شده باشد.
به هر حال اگر چه رسانه های حاکم در ایالات متحده تلاش کردند ابتکار عمل را در پوشش اخبار مربوط به قتل مالکوم در دست گیرند و از انگیزه های واقعی چنین تروری کمتر سخن بگویند اما در مقابل، رسانه های آزاد سعی در مخابره واقعیات بیش تری از این حادثه نمودند.
برای نمونه هفته نامه قدیمی نیشن در گزارشی با انتقاد از ترور مالکوم، این گونه نوشت: "مالکوم شباز، همه چیز داشت. 28 ساله، زیبا و سخنور بود. فعال اجتماعی محسوب می‌شد و پدری پرافتخار به حساب می‌آمد. وی همچنین این شانس را داشت تا نوه مالکوم ایکس باشد.
در عین حال، او هر آن چه را که بر ضدش به شمار می رود نیز داشت. سوابقی جنایی را در پرونده این جوان سیاه‌پوست ثبت کرده بودند. وی خود را با افتخار در کنار کشورهایی قرار می‌داد که با اشغالگری و نفوذ امریکا مخالف‌اند.
مالکوم با مخاطبان خود در جهان سخن می‌گفت و به‌ طور ناخواسته توجه اداره امنیت داخلی را به خود جلب می‌کرد. وی پس از نقشی که در آتش‌سوزی آپارتمان مادربزرگ خود داشت که به مرگ وی انجامید، به جای همدردی، با حبس مواجه شد و این در حالی بود که 13 ساله بود."

مسلمانی شیعی در قامت رهبری سیاه پوستان آمریکا
انتشار خبر جان باختن "مالکوم شباز" موجب شد موج خبری گسترده ای رسانه ها را فرا بگیرد. جدا از چگونگی پوشش رسانه های غربی و در راس آن ها امریکا از نحوه کشته شدن و همچنین پرداختن به دوران کودکی و نوجوانی مالکوم، رسانه های مستقل نیز به این مسئله پرداختند.
درقسمت گذشته چگونگی و علل پوشش جهت دار رسانه های غربی مطرح شد. در این قسمت به بررسی واکنش دوستان و هواداران مالکوم می پردازیم و در نهایت موضوع شیعه بودن وی را بیان خواهیم نمود.
جدا از نشریه معتبر و بسیار قدیمی نیشن که شرح مفصلی از زندگی و افکار مالکوم منتشر ساخت، سایت خبری نیوز وان امریکا نیز با انتشار اخباری، وضعیت پیش از قتل مالکوم را بررسی نمود. این رسانه خبری با بررسی حساب کاربری مالکوم در فیس بوک اعلام داشت وی در روزهای منتهی به قتلش، پیام هایی داده و به مخاطبانش اطلاع نموئه حساب کاربری وی به احتمال زیاد هک شده است. همچنین مطالبی مبنی بر داشتن دشمن در آن گذاشته بود.
علاوه بر رسانه های خارجی، خبرگزاری ها و سایت های داخلی نیز با کارشناسان خارجی گفت و گو نموده و علل قتل مالکوم را بررسی کردند. برای نمونه دکتر "کوین برت" اسلام شناس و تحلیل گر امریکایی، طی یادداشت منتشره در سایت پرس تی وی، احتمال دست داشتن سیا را در قتل مالکوم مطرح ساخت. وی همچنین در این یادداشت تک تک موارد مطروحه از سوی رسانه های غربی را علیه مالکوم عنوان داشت و سعی در شفاف سازی در آن موارد نمود.
همچنین کارشناسان سیاسی غیر امریکایی آشنا با مالکوم نیز قتل وی را مشکوک و توطئه خواندند. جدا از این مسائل، نکته مهم دیگری که درباره مالکوم کم و بیش بیان شده، گرایش و پیوستن وی به مذهب شیعه است.
بنا بر قرائن، مالکوم زمانی که در زندان به سر می برده، با یک زندانی شیعه دوست می شود و از طریق وی برای اولین بار با افکار شیعیان آشنا می شود. مالکوم پس از آزادی، تصمیم می گیرد برای مطالعه بیش تر به مدارس علوم دینی برود. بدین منظور به سوریه سفر کرده و علاوه بر مطالعه دروس دینی، حدود هشت ماه نیز به تدریس زبان انگلیسی می پردازد.
در هر حال طی همین سفر، رسما به شیعه می گراید. ظاهرا او با درک حساسیت های موضوع، کم تر سعی در پر رنگ کردن این جنبه اعتقادی از زندگیش داشته و به وحدت بین مذاهب مختلف اسلام معتقد بوده است. شباز همچنین با گروه های شیعه داخل و خارج امریکا ارتباط برقرار نموده و در سال 2012 در کنفرانس شیعه کنگره مسلمانان در دیترویت حاضر شده و در آنجا سخنرانی کرد.
قتل مالکوم نیز همچون قتل شخصیت های مشهوری نظیر "مارتین لوتر کینگ" و "مالکوم ایکس" با ابهامات فراوان رو به رو است. انتظار می رود گذشت زمان هویت دشمنان آن ها را افشاء کرده و بر پیروان راه و اندیشه مالکوم ها بیفزاید.

منبع: http://basij.ir/main/index.php?Page=definition&UID=6523491

افزودن نظر جدید

Image CAPTCHA
لطفا کاراکترهای تصویر را در کادر بالا وارد نمایید.